|
السلام علی اسم الله الرضی و وجهه المضیء |
حضرت مولا امیرالمومنین در هنگام دفن پیکر مطهر صدیقه ی شهیده فرمودند: بخشی از سخنان مرجع عالیقدر جهان تشییع حضرت آیت الله وحیدخراسانی (حفظه الله) پیرامون عظمت صدیقه ی طاهره ، فاطمة الزهراء سلام الله علیها....
بر عمر و عثمان و ابابکر و معاویه لعنت بر قنفذ و مغیره و عایشه لعنت بر منکرین فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها لعنت بر آل حیدر مخصوصا اول فدایی امير المومنین حضرت محسن بن علی علیهم السلام صلوات التماس دعا یا علی مدد.. گر گدای درگه زهرا مقام خویش را
[ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 15:44 ] [ دلتنگ حرم ارباب ]
[ ]
بعد از یه مدت طولانی ..... سلام عزاداریهاتون قبول...
به بهانه ی ایام اسارت آل الله و عرض ادب به یشگاه مقدس و منور عمه ی سادات عقیله ی بنی هاشم ، شریکة الحسین ، نائبة الزهرا (س) ، ام المصائب ، حضرت زینب کبری سلام الله علیها و عرض تسلیت به ساحت مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف..... و عرض معذرت به خاطر اینکه یه مدت طولانی به دلیل مشکلاتی که بود نتونستم وبلاگ را آپ کنم و تشکر از دوستانی که در این مدت با نظرات زیبا و سازنده مثل همیشه بنده ی حقیر را مورد لطف خودشون قرار دادند.
همه ی ما کم و بیش لطف و عنایت حضرت أبا عبدالله علیه السلام را توی زندگی خودمون حس کردیم و اگر یه ذره انصاف داشته باشیم میبینیم که اصلا همه وجودمون به برکت ارباب هست. ولی متاسفانه خیلی وقتها غفلت از این موضوع باعث میشه که به امام حسین علیه السلام و به عزاداری امام حسین علیه السلام که در حقیقت استمرار وجود خود حضرت هست بی توجهی و خدای نکرده اهانت کنیم!!! امیدوارم که ما جزء این افراد نباشیم که اگر باشیم ، خسر الدنیا و الاخرة .... فردای قیامت جوابی در مقابل حق نداریم. امام حسین علیه السلام هنوز هم مظلوم مطلق هستند ، همانطور که لشکر عمرسعد لعنت الله علیهم اجمعین و قبل از آنها اصحاب سقیفه ی ملعونه به بهانه ی طرفداری از اسلام و اجرای احکام ، در مقابل ولی الله ایستادند و از هیچ ظلمی دریغ نکردند ، هنوز هم از گوشه کنار و حتی از محافل مذهبی این صدا به گوش میرسد . هنوز هم عده ای به نام اسلام و حتی تشییع !! با شعائر حسینیه که اصل و جود وعلت بقای اسلام است مخالفت میکنند. هنوز فروع دین مبین اسلام را بر حجت خدا حضرت اباعبدالله که اصل اسلام و عزاداری آن حضرت که اظهار مودت و از واجبات اعتقادی شیعه است ، مقدم میشماریم... هنوز هم تفکرات وهابیت از زبان (به ظاهر) روشنفکران شیعه شنیده میشود و با سخنان بی اساس باعث شادی دشمنان شیعه میشوند. هنوز هم : خط تمام نامه ها کوفی است!!!! یا أبانا استغفر لنا.... غافل از اینکه اگر نامی از اسلام ، نماز وروزه و قرآن هست به برکت وجود مبارک حضرت سیدالشهداء و عزاداری برای آن حضرت است . دشمن اگر مخالفتی میکند ، بی حرمتی میکند، دشمن است - انتظاری بیش از این از او نمیرود - و لي دوستان چرا؟؟ به قول حضرت آیت الله وحید خراسانی حفظه الله: " کوچکترین خدشه در شعائر حسینیه کمر خاتم الانبیا (ص) را میشکند " اما افسوس که مثل همه چیز ، اصل و فرع اسلام هم در این زمان وارونه جلوه داده شده. به امید روزی که با ظهور منتقم خون اباعبدالله دیگر شاهد این بی حرمتی ها نباشیم.
مطلب و درد دل در این باب زیاد است ، ان شاالله اگر عمری بود در پست های بعدی هم راجع به این موضوع بحث میکنیم. درباب اقامه ی عزاء و گریه بر حضرت سیداشهداء علیه السلام روایات زیادی از حضرات معصومین به ما رسیده که نشان دهنده ی اهمیت زیاد این موضوع است ، چرا که اقامه ی عزاء و گریه بر آن حضرت (که در حقیقت ظهور نور خود اباعبدالله است و تجلی اوست که دلها را بیقرار خود میکند )، باعث میشود این نور که نور خداست خاموش نشود که هر چه هست از برکت این نور وجود گرفته. اگر چه دشمنان در طول اعصار و قرون به صورتهای مختلف تلاشهای فراوان کرده اند که این نور را خاموش کنند و این رگ حیات تشییع را قطع کنند .. اما ، يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. یکی از روایاتی که در این باب نقل شده ، حدیثی زیبا و قابل تأمل است از حضرت امام صادق علیه السلام که هم راه عزاداری را به ما نشان میدهد (وارحم تلک الأعین التی جَرتْ دموعها رحمةً لنا، وارحم تلک القلوب التی جزعت واخترقت لنا، وارحم الصرخة التی کانت لنا ...) و هم عنایت دائم حضرات را به اقامه کنندگان عزا و گریه کنندگان بر امام حسین علیه السلام نشان میدهد که این نشان از اهمیت موضوع است ، زیرا همانطور که گفته شد اصلا علت بقاء اسلام ، این شعائر حسینیه است. در این روایت حضرت در حق عزادارن امام حسین علیه السلام دعا میکنند : معاویه بن وهب مى گوید: اذن خواستم که بر امام صادق(علیه السلام)داخل شوم، به من گفته شد که داخل شو، پس داخل شده و آن جناب را در محل نمازشان یافتم، پس نشستم تا حضرت نمازشان را تمام کردند. آن گاه شنیدم که با پروردگارشان مناجات نموده و مى گفتند: بار خدایا! اى کسى که ما را اختصاص به کرامت داده و مختص به وصیت نمودى! (یعنى ما را وصى پیامبرت قرار دادى) وعده ى شفاعت دادى و علم به گذشته و آینده را به ما عطا فرمودى، و قلوب مردم را مایل به سوى ما نمودى. من، برادران و زائرین قبر پدرم، حسین(علیه السلام) را بیامرز، آنان که اموالشان را انفاق کرده و ابدانشان را به سختى انداخته به جهت میل و رغبت در احسان به ما، و به امید آنچه در نزد تست به خاطر صله و احسان به ما، و به منظور ادخال سرور بر پیغمبرت(صلى الله علیه وآله)، و به جهت اجابت کردنشان به فرمان ما و به قصد وارد نمودن خشم بر دشمنان ما. اینان اراده و نیتشان از این ایثار، تحصیل رضا و خشنودى تو است پس تو هم از سوى ما این ایثار را جبران کن و به واسطه ى رضوان، احسانشان را جوابگو باش و در شب و روز حافظ و نگاهدارشان بوده و اهل و اولادى که از ایشان باقى مانده اند را بهترین جانشینان قرار بده و مراقب و حافظشان باش و شر و بدى هر ستمگر عنود و منحرفى را از ایشان و از هر مخلوق ضعیف و قوى خود کفایت نما و ایشان را از شر شیاطین انسى و جنى حفظ فرما، و عطا کن به ایشان برترین چیزى را که در دور بودنشان از اوطان خویش، از تو آرزو کرده اند و نیز به ایشان ببخش برتر و بالاتر از آنچه را که به واسطه اش ما را بر فرزندان، اهل و نزدیکانشان اختیار کردند. بار خدایا! دشمنان ما به واسطه ى خروج بر ایشان آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند اما این حرکت دشمنان، ایشان را از تمایل به ما باز نداشت و این ثبات آنان، از باب مخالفتشان است با مخالفین ما، پس تو این صورت هایى که حرارت آفتاب آنها را در راه محبت ما تغییر داده، مورد ترحم خودت قرار بده و نیز صورت هایى را که روى قبر ابى عبدالله الحسین(علیه السلام) مى گذارند و برمى دارند، مشمول لطف و رحمتت بگردان و همچنین به چشم هایى که از باب ترحم بر ما اشک ریخته اند نظر عنایت فرما و دل هایى که براى ما به جزع آمده و به خاطر ما سوخته اند را ترحم فرما. بار خدایا! به فریادهایى که به خاطر ما بلند شده برس. خداوندا! من این بدن ها و این ارواح را نزد تو امانت قرار داده تا در روز عطش اکبر که بر حوض کوثر وارد مى شوند، آنها را سیراب نمایى. و پیوسته امام(علیه السلام) در سجده این دعا را مى خواندند و هنگامى که از آن فارغ شدند عرض کردم: فدایت شوم! این فقرات و مضامین ادعیه اى که من از شما شنیدم اگر شامل کسى شود که خداوند عز وجل را نمى شناسد، گمانم این است که آتش دوزخ هرگز به آن فائق نیاید! به خدا سوگند، آرزو دارم آن حضرت (حضرت امام حسین(علیه السلام)) را زیارت کرده اما به حج نروم. امام(علیه السلام) به من فرمودند: چقدر تو به قبر آن جناب نزدیک هستى! پس چه چیز تو را از زیارتش باز مى دارد؟ سپس فرمودند: اى معاویه! زیارت آن حضرت را ترک مکن. عرض کردم: فدایت شوم! نمى دانستم که امر چنین بوده و اجر و ثواب آن این مقدار است. حضرت فرمودند: اى معاویه! کسانى که براى زائرین امام حسین(علیه السلام)در آسمان دعا مى کنند به مراتب بیشتر هستند از آنان که در زمین براى ایشان دعا مى نمایند.
کامل الزیارات /ص 379/ باب 40
انشاالله که همه در این ایام مشمول دعای حضرت قرار گرفته باشیم و خدای نکرده با زبان و سایر اعضاء و جوارح کوچکترین بی حرمتی به ارباب روا نداریم.
التماس دعا یاعلی مدد [ دوشنبه 5 دی1390 ] [ 12:26 ] [ دلتنگ حرم ارباب ]
[ ]
سلام و عرض ادب ایام محسنیه و ایام احراق بیت ولایت وشهادت اولین فدایی امیرالمومنین ، حضرت محسن بن علی علیه السلام را به پیشگاه مقدس و منور حضرت صدیقه ی طاهره ، ام الائمه ، فاطمة الزهرا سلام الله علیها و مولا امیرالمـومنین علیه السلام و حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه و همه محبین آل الله تسلیت عرض میکنم.
این ایام ، غاصبین ناحق خلافت آماده میشوند برای تشکیل سقیفه ی سخیفه ، هیزم ها اماده میشود برای سوزاندن درب خانه ی وحی ، جایی که جبرئیل هم برای ورود اجازه میگرفت. و طناب آماده میکنند برای بستن دستهای کسی که همه به مقامات او واقف بودند ، کسی که یدالله لقب گرفته بود و ولی الله بود. بارها و بارها پیامبر فرموده بود که ای مردم این علی حبل الله است و جز اعتصام و پیروی از او راه حقی نیست. علل صبر امیرالمومنین علیه السلام علی علیه السلام کسی است که ثابت کرده بود اگر اراده میکرد این شیاطین بدتر از ابلیس را به خاک ذلت میکشید . اما افسوس که علی علیه السلام مأ مور به صبر بود ، نه برای حفظ وحدت با خلفاء سکوت کرد و نه از حق حضرت زهرا سلام الله علیها گذشت ، فقط صبر کرد ، این مهم ترین تفسیر و دلیل خانه نشینی امیر عرب و فاتح میدانهای بدر وحنین و خیبر است. اگر دلیل آن حفظ وحدت بود ، خود به خوبی میدانست که وحدت و جدایی از تفرقه در امت اسلام جز اعتصام به حبل الله که وجود مبارک خود مولاست امکان پذیر نیست .. " واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا " سکوت امام نه به معنای واگذاری حق به خلفاء بود و گذشتن از آن و نه عدم احقاق حق و صرفنظر از آن -- بلکه تنها به معنای انصراف از قیام مسلحانه در مقابل غاصبان خلافت بود ، ان هم تنها به دلیل عوارض سوء ناشی از این اقدام که در ان شرایط متوجه اسلام میگردید. یکی دیگر از دلایل صبر مولا امتحان امت اسلام بود، والحق که این امت در این امتحان مردود شدند و خود را از وجود علی بن ابیطالب در رأس امور محروم کردند. اگر مولا در خانه نشست ، این بزرگترین عذاب بود برای امت اسلامی و فریاد اعتراض مولا بود نسبت به غاصبین حق، و بی انصافی است اگر آن را به گذشتن ازحق حضرت زهرا و حفظ اتحاد با حکومت ظالم تفسیر کنیم . هر عقل سلیمی میداند که با یاری ظالم ، اسلام حفظ نمی شود بلکه درست خلاف این قضیه است و با اعتراض به ظالم و زیر بار او نرفتن است که اسلام حفظ میشود ... واگر در جایی مشاهده میکنیم مثلا مولا به عمر در قضاوتهایش مشورت میدهند ،این هم به خاطر حفظ اسلام بود از جانب مولا، مولا میدیدند که اگر در این زمان سکوت کنند ، زاده ی خطاب که بهره ای از دین ندارد ، دین خدا را ضایع میکند ولی جای تعجب است که بعضی اینگونه اعمال مولا را بازهم به گذشتن از حق خود تفسیر میکنند ولی باید گفت که دخالت مولا در امور حکومت وقضاوت و در مواردی امور جنگ ، دلیل بر این نیست که مولا با عمر صلح کرده اند و اعلام رضایت ازاو میکنند!!!!! آیا برائت مخالف وحدت است؟؟؟؟ اصلا وحدت به چه معناست؟؟؟ اگر قرآن و نماز و قبله و حتی نبوت بدون امامت و ولایت سودی به حال امت اسلام داشت خدا در غدیر خم نمی فرمود " وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه..." و امروز هم در جوامع بشری که خود را به اصطلاح پیرو سنت پیامبر و اهل سنت میدانند شاهد این همه انحراف و تفرقه و تشتت حتی در احکام شرعی اسلام نبودیم. مگر نه این است که سنت پیامبر بر این بود که از همان اغاز رسالت، در هر زمان و به هر بهانه و در هر فرصتی سفارش به قبول ولایت و پیروی از خلیفه و جانشین بلافصل خود علی بن ابیطالب میکردند؟؟؟ آیا سنت پیامبری که خاتم الانبیاست و همه انبیاء با اقرار به نبوت او و ولایت جانشین او و برای ابلاغ همین امر به پیامبری رسیدند ، به نماز و روزه و سایر احاکم شرعی و ظاهری خلاصه میشود؟؟؟ این طرز تفکر آنهایی که میگویند ما در اصل دین با مخالفین شیعه مشترک هستیم ، بزرگترین ظلم به پیامبری است که آنقدر ازناحیه ی همین به ظاهر صحابه دروغین و درباطن منافق و مشرک رنج دید که فرمود" ما أوذی نبیٌ مثلَ ما أوذیت"؛ هیچ پیغمبرى مانند من مورد آزار واذیت قرار نگرفت..
اما افسوس که داعیه داران وحدت اسلامی مثل همان صحابه راه گم کرده و ندانسته کمر به نابودی اسلام بسته اند با این بهانه که " إنما المومنون اخوة " اما فراموش کرده اند که پیامبر فرمودند " حب علیٍ ایمان و بغضه کفرً و نفاق " حب مولاست که ایمان می اورد و مومن میبسازد و بغض و دشمنی با مولا جز کفر ونفاق چیز دیگری نیست ...و خدا هم فرموده " إنما المومنون اخوة " و نفرموده " إنما المسلمون اخوة " باید توجه کرد که ما در چه چیزمیخواهیم متحد شویم ؟ در حق یا باطل؟ یا مخلوطی از حق و باطل؟ اگر در حق است که " علیً مع الحق و الحق مع علی يدور حيث ما دار" و حقی جز این نیست. و اگر در باطل است که خیری در آن نیست و آمیخته ای از حق و باطل هم که چیزی جزهمان باطل نمی تواند باشد. یک سوال اگر همه جا وحدت لازم باشد ، چرا امیر المومنین در برابر غاصبان خلافت سکوت نکرد و با انها احتجاج نمود ؟ چرا به گفته تمام مورخین با ابوبکر بیعت نکرد؟؟؟ چرا شبانه با حضرت زهرا به در خانه ی مهاجر وانصار رفت و طلب یاری کرد؟ چرا خطبه هایی مثل شقشقیه و طالوتیه و الوسیله خواند ؟؟ چرا حضرت زهرا خطبه ی فدکیه خواند و با ابوبکر وعمر احتجاج کرد؟؟ و چرا..... و چرا؟؟؟؟؟؟؟
چرا برائت؟؟؟ یکی از ایراداتی که در این زمان به شیعه وارد میکنند این است که طرح بحث لعن و مطاعن خلاف تقیه و به ضرر اسلام است. در جواب باید گفت که گرچه تقیه در جای خود لازم است ولی نباید بهانه ای شود که برای کنار گذاشتن عقیده به برائت از منافقین و به فراموشی سپردن حقائق.. پس این همه روایات و احادیثی که در باب برائت و مطاعن هست و به علاوه تفسیر آیات قران کریم و تاویل ان به منافقین و برخی از صحابه ، از کجا به ما رسیده است؟؟ مگر نه این است که ائمه ما برائت و بیزاری از غاصبین خلافت را واجب دانسته اند ویکی از ارکان ایمان؟؟؟ مگر نه این است که راویان حدیث با خون جگر این امانت گرانبها را به ما رسانده اند؟؟ برخورد ما با این امانت چگونه است؟؟ ایا به بهانه تفسیر ، تاویل ایات را از اهلش هم کتمان میکنیم؟؟ و نکته آخر این که : واضح و روشن است که آنچه در رفع اختلاف و تفرقه اهمیت بسزایی دارد ، ریشه یابی عوامل اختلاف و یافتن راههای صحیح مقابله با آن است. ما از انها که اختلاف شیعه و سنی را در موارد جزیی میدانند سوال میکنیم... ایا ریشه و شروع اختلاف از همان جا نبود که فرمان پیامبر مبتنی بر حاضر کردن کاغذ وقلم برای نوشتن سفارشی که مانع از گمراهی امت میشود ، مخالفت شد؟؟؟ کنار بستر پیامبر نزاع شدت گرفت و عده ای با بی شرمی تمام کلام زاده ی خطاب را تایید کردند که گفت " این مرد هذیان میگوید ، او را رها کنید.... " آیا اختلاف از انجا شروع نشد که با نپذیرفتن دستور پیامبر و مخالفت کردن با ایات قران مبتنی بر پذیرفتن سرپرستی و ولایت مطلقه ی امامان معصوم و اطاعت آنها ، باعث ایجاد تفرقه و اختلاف در امت شدند و وحدت و یکپارچگی امت اسلام را دستخوش هوی و هوس خود قرار دادند و ایه ی " واعتصموا بحبل الله " را عملا زیر پا گذاشتند؟؟؟ مگر حضرت زهرا در خطبه ی فدکیه نفرمودند" و جعل امامتنا أماناً من الفرقه" یعنی خدای تعالی امامت ما خاندان را سبب جلوگیری از اختلاف و تفرقه قرار داد. آیا ممکن است درست در نقطه مقابل این امامت ، وحدت وجود داشته باشد؟؟؟ مگر نه این است که بشریت در طول تاریخ انزجار خود را از ستمگران و کسانی که حقوقشان را پایمال کرده اند اعلام کرده و میکند و این را از حقوق مسلم خود میداند؟؟ پس چگونه حق مسلم همه انسانها که هدایت یافتن به واسطه ی هادیان حقیقی و اولیاء الهی بود به دست سردمدارن سقیفه و یارانشان تا حال حاضر ضایع گردد اما نشود با قلب و زبان از انها برائت و بیزاری جست؟؟ این کمال بی انصافی نیست که دهان مظلومین و ستمدیده گان بسته شود و به انها اجازه داده نشود تا گلایه خود را از ائمه ی کفر بیان کنند و تنفر وانزجار درونی خود را اشکار سازند؟؟ کسی که به فرموده خدا در قرآن که " فقاتلوا ائمه الکفر " باید هر مسلمانی حاضر به مبارزه با او باشد واگر به او دسترسی پیدا کند او را بکشد ، چگونه میگوییم که استحقاق برائت ندارد و چرا نشود با زبان به جنگ او رفت و او را لعن و نفرین کرد؟؟ اگر اهل سنت میدانستند که عمر و ابوبکر چه ظلم عظیمی در حق انها روا داشته اند ، بیشتر از شیعه آنها را لعن و نفرین میکردند و معنای حقیقی وحدت این است که این حقائق را به انها گوش زد کنیم و راه هدایت برای آنها باز شود ، نه اینکه خود نیز زبان از گفتن حق ببندیم و در زمره ی ظالمین شویم....
[ جمعه 15 بهمن1389 ] [ 10:9 ] [ دلتنگ حرم ارباب ]
[ ]
بسم رب الحسین
سلام و عرض معذرت به خاطر غیبت طولانی مدت و کوتاهی در انجام وظیفه عزاداریهاتون قبول ما را برای نوکری ات آفریده اند دنیا بدون سینه زدن لذتی نداشت بی شک عذاب دامنمان را گرفته بود این شهر پر گناه اگر هیئتی نداشت
به بهانه ی ایام اسارت آل الله و عرض ادب به یشگاه مقدس و منور عمه ی سادات عقیله ی بنی هاشم ، شریکة الحسین ، نائبة الزهرا (س) ، ام المصائب ، حضرت زینب کبری سلام الله علیها
و عرض تسلیت به ساحت مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه
اَلسَّلامُ عَلى مَنْ رَكِبَتْ بَعيراً بِغَيْرِ وَطـاءِ، وَنـادَتْ اَخـاها اَبَا الْفضْلِ بِهذَا النِّداءِ: اَخي اَبَا الْفضْلِ! اَنْتَ الَّذي اَرْكَبْتَني اِذا اَرَدْتُ الْخُرُوجَ مِنَ الْمَدينَةِ...... سلام بر بانويى كه بر شتر بى جهاز سوار گشت و برادرش اباالفضل علیه السلام را اينگونه ندا كرد:برادرم! ابوالفضل، تو بودى كه مرا سوار مى كردى وقتى مى خواستم از مدينه خارج شوم.....
آن روز که از ساحل گودال گذشتی و موج متلاطم خون تا ابدیت دامن میگسترد، هیچکس تو را شکسته ندید. آنان که بر حماقت خود استوار بودند و فرو شکستنت را انتظار میکشیدند، زنی را دیدند که راستقامت میدوید؛ اگر هم خم میشود، برای بوسه وداع بر حلقومی بریده و پیکری است که هزاران زخمخورده ، در مقابل چشمهای خدا ، که: «خدایا قربانی آل محمد(ص) را بپذیر!» در آفتابیترین مشرق گودال قتلگاه ، هیچکس افول صبوری زینب(س) را ندید. در آن لحظه که همه هستی میشکست و همه ذرات میگریستند و پشت آسمان خمیدهتر میشد،و حتی صبرملائک تمام شده بود از این همه داغ هیچ کس ضعف در سیمای حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) ندید. آنگاه نیز که در حریق حرم، کودکان سرگشته را به آغوش میکشید، تردید و تشویش حتی دمی به حرم امن قلبش راه نیافت. از کربلا تا کوفه، آسمان دمی بیچرخش تازیانه و غوغای تمسخر قاتلان ملعون کربلا نبود و زینب(سلام الله علیها) که بازوان تازیانه خورده مادر را تجربه میکرد، با آرامشی شگفت، همه راه را تا پایان، چشم برچشم برادر پیمود. آنگاه نیز که به شهر تمسخر و تحقیر و دشنام گام نهاد و دوازده هزار نوازنده، جشن پیروزی برپا ساخته و هزاران زن بر پشتبامها هلهلهگر بودند و پایکوبی مستان با آه آه کودکان در هم میآمیخت، شکیبایی و وقار، لحظهای از کاروان قلب زینب(سلام الله علیها) فاصله نمیگرفت. زینب(سلام الله علیها)، آبروی صبورى و آیت بزرگ استقامت است و کدام مفسر به ژرفای بطن در بطن این آیه ی عظیم راه خواهد یافت. حدیث دردهای زینب(سلام الله علیها) را هیچ قلمی برنمیتابد. هیچکس نیست که بیقراری اشکها را در مرور غمهای زینب(سلام الله علیها) پشت پلکهایش تجربه نکند. هیچ عاطفهای نیست که شنیدن آنچه برزینب(سلام الله علیها) رفت، طوفانیاش نکند. او قافله سالار کاروان دشت نینواست بعد از برادر،خوب میداند این کاروان به کجا میرود. او بارها از زبان برادرشنیده است که این کاروان، در خون لنگر میاندازد و در ساحل شهادت میآرامد و راهی را که برادر با سر میرود، خواهر با پا باید ادامه دهد؛ راهی که شهادت آغاز آن است و اسارت کمالبخش آن. خوب میداند که ساحل فرات، دریای تشنگی است. خوب میداند بوسهگاه پیامبر، میزبان خنجر خواهد شد و در غروبی تلخ باغ نبوت، لگدمال پاییز میشود. خوب میداند که داغدار و بییار، پرستار بیماری تبدار و کودکانی سوگوار خواهد بود؛با راهی نیمه تمام که تا «شام» بر شترانی لنگ و همسفر دژخیمانی سیاه دل، باید طی شود. و این همه را میداند و میماند در تمام این لحظههای داغ و درد، بیاخمی بر جبین و تردیدی در«راه»، پا به پای شهادت میرود و شگفتا همراه برادر بر سر هر شهید حاضر میشود و تسلای خاطر برادر میگردد. زینب(سلام الله علیها) درعاشورا مادرهمه جوانان است و پرستار همه مجروحان و غمخوار همه کشتگان. وقتی علیاکبر(علیه السلام) از اسب به زمین میافتد، این زینب(سلام الله علیها) است که ماتم میگیرد و با فریاد مادر مادر! خود را بر جنازه او میافکند و اشک مادرانه میافشاند. وقتی قاسم دلاور، یادگار برادرش، با خاک آشنا میشود، نخستین سایه مهر که بر بالای خویش گسترده میبیند، مهربانی زینب(سلام الله علیها ) است و نخستین زلال کوثری که با گونه خویش میچشد، اشک حیاتآفرین زینب(سلام الله علیها) است. هر نوجوان و کودکی که در خاک کربلا به خون میغلتد، زینب(سلام الله علیها ) را مادرانه بالای سرخویش میبیند وآخرین ره توشه را برای سفراز اومیستاند. اکنون دو نوجوان، دو ماه بنی هاشمی، بر خاک میتپند، ولی حضور هیچ دست مادرانهای را حس نمیکنند تا غبار از چشمهایشان بگیرد و خون از چهرههایشان کنار بزند. شگفتا! زینب(سلام الله علیها) کجاست؟ مگر ندیده است فروافتادن این دو نخل را؟ چرا مادرى نمیکند؟چرا رخ نمینماید؟ چرا چهره نشان نمیدهد؟ مگر کیستند این دو جوان؟ مگر صحابی نیستند؟ مگر هاشمی نیستند؟ پس کجایی زینب(سلام الله علیها)؟ این هر دو جوانان منند؛ عون و محمدند، دو هدیه ناقابل به پیشگاه برادر، به پیشگاه امام زمانم . آدم هدیه را که به رخ نمیکشد. به دنبال قربانی ناقابلش که ضجه و مویه نمیکند. من مادر همه هستم. شرط ادب نیست به دنبال این دو پیشکش کوچک، دل برادر را سوزاندن و او را برانگیختن. نه، شرط ادب نیست حضور یافتن و از حال و روز قربانی خود پرسیدن. بانو... تو نیامدی اما ببین! از شکاف این خیمهها نگاه کن. ببین برادر هدیههایت را در آغوشمیفشرد. ببین! با اشکهایش چگونه غبار از چهره جوانانت میشوید. این ترنم لطیف وپدرانه حسین(علیه السلام ) را حتماً درگوش جوانانت میشنوی: «پسر عزیزم! دردانهام! پاره جگرم!» مسیر بعد کوفه است؛ با کوچههایی آشنا و فضایی که در آن هر صبحگاهی طنین گرم اذان پدر، معطرش میساخت، اینک میزبان 72 سر، 72 آفتاب و در تعبیر سیاهاندیشان، 72 «خارجی»است، در آستانه شهر همه به تماشا آمدهاند، زنان آراسته و پایکوبان و شهر آذین بسته و آماده. زینب(سلام الله علیها) از اینجا نیز به سلامت میگذرد، درحالیکه صدای شکستن استخوان غرور در زیر پتک فریادش، همه کوچه پس کوچههای کوفه را پر کرده است. حال نوبت شام است ، پایتخت جنایت و غرور، سرزمین زراندوزیها و کینهتوزیها. آنجا که ۴۲سال تزویر معاویه لعنة الله علیه ، اندیشهها را به خواب کشانده است و دلها را نیز، آنجا که سرها را با زر خریدهاند و سرکشان و آزادگان را از لب تیغ آب دادهاند. شام سخت ترین امتحان صبر است . ویرانهای که رقیه میگیرد. تشتی که لبان برادر را در زیر ضربههای چوب مینشاند و محله یهودی ها ....... کسانی که با کینه سنگ جمع میکردند و به سرها میزدند .....
جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند نشسته اند زمین تا که سنگ بردارند
و کوچههایی که آنقدر فاجعهانگیز ورنجآورند که وقتی از آخرین بازمانده کربلا پرسیدند، کدام صحنه از مجموعه صحنههایی که بر اهل بیت(ع) گذشت دشوارتر بود، سه بار با اشک فرمود : الشام، الشام، الشام! و همین یک جمله برای بیان اوج مصیبت شما کافیست.......
اَلـــسّــــَلــــامُ عَـــلَـیـــکِ یَـــا مــَن نـَطَــحـــَت جَـــبــیــنـُهــا بـِمُـــقّــَدَمِ الــمــَحــمــِل
نون و قلم نبی ست و ما یسطرون حسین طاق فلک علی ست به عالم ستون حسین اصل حیات حضرت زهراست خون حسین هستی تمام ظاهر و ما فی البطون حسین با یک قیامت است هم الغالبون حسین در این قیام نقطه پرگار زینب است سردار سر سپرده جولان عشق کیست؟ تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟ عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟ روح دمیده در تن بی جان عشق کیست؟ علامه مفسر قرآن عشق کیست؟ مفتاح قفل بسته به هر کار زینب است ذرات و کائنات همه مرده یا خموش میدان احتجاج و زنی یک علم به دوش قلب جهان به عمق زمین گرم جنب و جوش آتشفشان قهر خداوند در خروش هوهوی ذوالفقار علی می رسد به گوش در هیبتی ز حیدر کرار ، زینب است یک تن شهید و یک تن دیگر اسیر شد یک تن به خاک ماند و یک تن دیگر سفیر شد یک تن نشان نیزه و شمشیر و تیر شد یک تن کنار کشته صد پاره پیر شد یک تن امیر آمد و یک تن امیر شد بر خیل اشک و آه سپه دار زینب است چشم ستاره در به در جستجوی ماه بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه مبهوت می نمود به سرنیزه ای نگاه آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه کِی جان پناه زینب و اطفال بی پناه راحت بخواب ،چون که پرستار زینب است خورشید روی قله نی آشکار شد زیباترین ستاره سر شیر خوار شد ناموس حق به ناقه عریان سوار شد هشتاد و چند خسته به هم همقطار شد زیباترین ستاره دنباله دار شد در این مسیر نور جلودار زینب است از نای من به ناله چو برخاست نای نی عالم شنید از پس آن های های نی تو بر فراز نیزه و من در قفای نی آنقدر سنگ خورده ام از لابه لای نی تا این که یافتم سرت از ردپای نی داغ تو هست آتش و نیزار زینب است [ یکشنبه 26 دی1389 ] [ 18:11 ] [ دلتنگ حرم ارباب ]
[ ]
چند روزيست دلم تنگ محرم شده است............ السلام علی المظلوم بلا ناصر
اندر ره عشق نقض پیمان نکنیم گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم دنیا اگر از یزید مملو گردد ما پشت به سالار شهیدان نکنیم
اینک از آخرین کرانه ی تدبیر، با نخستين زمزمه ي عشق گذشتم و در پيشاروي خويش دريا دريا نيزه وتيغ ميبينم ، از رنگ و نيرنگ ، ياد تو را در دل دارم و به معراج عشق تو آمده ام كه مولاي گذشته و آينده ي مني..... آدمم ، كه از پاره اي گل ، با روح ولايت تو جان گرفته ام و فرشتگان به نور تو سجده ميكنند كه از چشمان من مي افروزد ، و پيش نام تو فرو مي افتند كه از لبهاي من مي طراود. نوحم ، كه روزگاران دراز ، ريشخند مردم را به مسخره گرفته ام و با نام تو سفينه ي نجات ساخته ام. سليمانم ، كه از بندگي تو پادشاه شده ام و بر تخت باد نشسته ام و همه جا را به عشق تو زير پا گذاشته ام ابراهيمم ، كه از اين خانه به آن خانه گشته ام و ستاره را از پی ماه ، و ماه را از پي خورشيد رها كرده ام و اينك از خاك تو سر در آورده ام ، در آتش افتاده ام و جز تو نخواسته ام. تبر برداشته ام و هر كه جز تو را در شكسته ام . تيغ " بأبي أنت و امي " گرفته ام و به رهنمود بيدارترين خواب ، به ياد گلوي تو ،دل بر گلوي عزيزان خود نهاده ام. موسايم، كه از فرعون و قارون ها گريخته ام ، دست در گردن هارون انداخته ام ، در دامان خضر آويخته ام و شبان آواره ي دل را به ميقات آورده ام در محرم به شوق پاره اي نور از دور. عيسايم، كه در هر كوي و بازار بانگ عشق تو بر آورده ام و به اعجاز نامت مردگان را زنده ميكنم و مي نگري فوج زندگان برخواسته از گور را كه كفن بر خويش پيچيده اند و با من به پابوس حيات جاويد تو آمده اند. و اينك من :..... آدمم،نوحم ، سليمانم ، ابراهيمم ، موسايم و عيسايم كه بر درگاه تو فرو افتاده ام و به معراج عشق تو آمده ام ، كه مولاي گذشته و آينده ي منی .... يا حسين
این اشک ها به پای شما آتشم زدند شکرخدا برای شما آتشم زدند من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن! معراج چشم های شما آتشم زدند سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم هر جا که در عزای شما آتشم زدند از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف با داغ کربلای شما آتشم زدند بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن یک عمر در هوای شما آتشم زدند گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور گفتند بوریای شما، آتشم زدند دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان همراه خیمه های شما آتشم زدند امروز نیز نیّر و عمان ومحتشم با شعر در رثای شما آتشم زدند...
بِاذن الله و باذن رسوله و باذن مولانا امير المؤمنين و بإذن مولاتنا فاطمة الزهرا و باذن سيدتنا زينب كبري
وارد ماه محرم ميشويم
پ . ن : ان شا الله چند روزي را در كربلاي معلي دعا گوي دوستان هستم ، اگه بدي از من ديديد به بزرگواري خودتون ببخشيد و حلال كنيد
التماس دعا يا علي
من غلامم به در در گه شاهنشاهي كه گداي كرم اش هست ز مه تا ماهي گر دهم شرح صفاتش به خدا ميترسم كه شود جمله ي افلاك حسين اللهي
[ یکشنبه 14 آذر1389 ] [ 11:59 ] [ دلتنگ حرم ارباب ]
[ ]
|